تبليغاتX
سرنوشت ساز
سرنوشت ساز
ساده

ساده بودم ساده، ساده مثل کف دست

 

من نمی دانستم ساده بودن سخت است

 

مثل آیینه و آب صاف و آسان بودم

 

دل و دستم یکرنگ مثل باران بودم

 

مثل باران بودم که به خاک افتادم

 

دل بریدم رفتم به سفر تن دادم

 

خشکسالی در پشت مهتابی در پیش

 

به تو روی آوردم در گریزم از پیش

 

 ساده بودم ساده، پاک مثل کف دست

 

من نمی دانستم ساده بودن سخت است

 

به تو دل خوش کردم به تو عاشق بودم

 

شدم آیینه ی تو صاف و صادق بودم

 

تو به من می گفتی ساده بودن زیباست

 

عشق مثل خود تو ساده مثل خود ماست

 

عشق آزاده نبود عاشقی تازه نبود

 

همسفر اهل سفر راهی جاده نبود

 

مثل خوابی کوتاه عشق هم آمد و رفت

 

به غم و آزادی دست سختی زد و رفت

 

قصه ی من این بود، این سرآغازم شد

 

بعد از اون قصه ی عشق غم هم آوازم شد

 

ساده بودم ساده، هستی ام در کف دست

 

من نمی دانستم ساده بودن سخت است

 

|+| ديدن معشوق توسط مسعود در چهارشنبه 1384/10/28 ساعت 14:0 |