تبليغاتX
سرنوشت ساز
سرنوشت ساز
تنهایی
 
از پشت کلبه متروک خیال ﺁمده ام با دلی غمگین وحالی زار
 
پیش شما ای نگهبانان قصر دل وجان
 
ﺁمده ام که شاید چاره ای بیفکنید به حال آشفته من
 
و یا شاید کمکی کنید به این افکار پریشان من
 
من میدانم که تنها ماندم در این خانه سرد
 
تنها ,هم چون تنهایی گل, بی گلبرگ
 
تنهاهمانند یک شعر بی پایان
 
وتو ﺁمدی با گلی از گلبرگ با شعری پر از احساس
 
ومرا بردی با خود که تقسیم کنم این تنهایی را
 
ولی اکنون کسی نیست که قسمت کنم این تنهایی را
 
ومن هم چون موجی غرق میشوم در این دریای بی پایان
 
ونیست کسی بشنود فریاد این من بی حاصل را
|+| ديدن معشوق توسط مسعود در دوشنبه 1384/10/26 ساعت 15:36 |