![]()
ايميل ديوونه آرشيو ديوونه نويسندگان
آرشيو مطالب
آبان 1387
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 آرشيو موضوعي
پيدا کن
هم صحبتام
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ ديوونه
ديوونه ها:
تعداد بازديدها: RSS
|
سرنوشت ساز
تنهایی
از پشت کلبه متروک خیال ﺁمده ام با دلی غمگین وحالی زار
پیش شما ای نگهبانان قصر دل وجان
ﺁمده ام که شاید چاره ای بیفکنید به حال آشفته من
و یا شاید کمکی کنید به این افکار پریشان من
من میدانم که تنها ماندم در این خانه سرد
تنها ,هم چون تنهایی گل, بی گلبرگ
تنهاهمانند یک شعر بی پایان
وتو ﺁمدی با گلی از گلبرگ با شعری پر از احساس
ومرا بردی با خود که تقسیم کنم این تنهایی را
ولی اکنون کسی نیست که قسمت کنم این تنهایی را
ومن هم چون موجی غرق میشوم در این دریای بی پایان
ونیست کسی بشنود فریاد این من بی حاصل را
|