![]()
ايميل ديوونه آرشيو ديوونه نويسندگان
آرشيو مطالب
آبان 1387
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 آرشيو موضوعي
پيدا کن
هم صحبتام
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ ديوونه
ديوونه ها:
تعداد بازديدها: RSS
|
سرنوشت ساز
درد دل
امروز آسمون دلش گرفته
وابریه مثل دل من،
بغض کرده دوست داره بباره
مثل چشمای من،
ولی نمی تونه
منتظره یه بهونست
تا بهش کمک کنه تا بباره
منتظره یه فرصته
تا بغضش بترکه
می دونی چیه
آسمون بالاخره می باره
ودلشو خالی می کنه
ولی من چی؟
من چیکار می تونم بکنم؟
من نه می تونم گریه کنم
نه می تونم با کسی حرف بزنم
ودرد دل کنم
فقط امیدواریم به اینه که
لااقل می تونم بغض کنم
دلخوشیم به این دله
که همیشه هوامو داره
ولی وقتی خودش می گیره
وحال وحوصله منو نداره چیکار کنم؟
وقتی باهاش حرف میزنم
اونقدر بغض تو گلوش
گیر کرده که اگه
بخوادم نمی تونه حرف بزنه،
صداش در نمی یاد،
ولی اونم مثل من هیچ وقت
هیچی نمی گه
وبه روی خودش نمی یاره
همیشه سعی کرده
شاد وخوشحال باشه
تا هیچ کس متوجه
حال واوضاش نباشه
ولی تا کی می تونه؟
تا کی می تونم...؟
خیلی بده که هیچ کس
تو رو درک نکنه
هیچ کس تو رو نبینه
وفقط حرف حرف خودشون باشه
خدایا...
چرا...؟
آخه چرا خدا
چرا...؟
|