![]()
ايميل ديوونه آرشيو ديوونه نويسندگان
آرشيو مطالب
آبان 1387
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 آرشيو موضوعي
پيدا کن
هم صحبتام
پيوندهاي روزانه
آمار وبلاگ ديوونه
ديوونه ها:
تعداد بازديدها: RSS
|
سرنوشت ساز
پیغام
به که پیغام دهم؟ به شباهنگ.به شب مانده به راه؟ یا به انبوه کلاغان سیاه؟ به پرستو که سفر می کند از سردی فصل یا به مرغان نکوچیده شهر؟ به که پیغام دهم که به یادت هستم...
سلام دوس جونا منم اومدم اینم تقدیم به دیوونه خودم
عاشقم سوخته ام وابگذارید مرا لحظه ای با دل شیدا بگذارید مرا من در افتاده ام از پادگر ای همسفران ببرید از من وتنها بگذارید مرا سرنوشت من ودل بی سروسامانی بود به قضاوقدر اینجا بگذارید مرا عاقلان راه سلامت بشما ارزانی منکه مجنونم در سوا بگذارید مرا خسته وکوفته از شورو شر زندگیم یکدم آسوده ز غوغا بگذارید مرا تلخکامم که به غمخواری من بنشینید شاد از آنم که به غمها بگذارید مرا دل دیوانه عاشق نشود پندپذیر بهتر آنست به خود وا بگذارید مرا
...
گاهی اوقات دلم واسه خودم تنگ میشه...!!!
بعد از 2 سال دوری دوباره اومدم
فقط خدا میدونه که چقدر دلم براتون تنگ شده بود... از این به بعد سعی میکنم زود به زود آپ کنم... دوستون دارم....
دوری از دوستان
سلام به همه دوستای خوبم.از همتون عذر می خوام که نمی تونم آپ کنم یا سر بزنم باور کنید این روزا خیلی گرفتارم.دیگه باید ببخشید. به خواهر شوهر: تو قرار شد که ایمیل بزنی و من ازت دلخورم چون خیلی منتظر میلت شدم به آرش: داداش من وبلاگم و یه چند وقت پیش یکی هک کرده بود و همه پیوندا رو از توش پاک کرده بود. ببخشید که بهت سر نزدم ولی در عوض برات آف گذاشتم که بی انصاف. بازم از همتون معذرت میخوام.قول میدم زود زود بیام. در ضمن آدرس هاتون و یه بار دیگه توی کامنت برام بذارین تا لینک کنم. یا علی...
عید تون مبارک...!!!
سلام به همه دوستای گلم... ببخشید که یه مدت نبودم آخه این روزا خیلی گرفتارم... این جمله منه...دوست دارم خیلی زیاد فکر کردن اصلاً نمی خواد...دوست دارم خیلی زیاد فقط واسه تو ساختمش...دوست دارم خیلی زیاد به چشماتم خیلی میاد دوست دارم خیلی زیاد
کل کل
تو مثل اینکه نمی خوایی
بی خیال من شی؟؟؟ها؟؟؟ اگه این دفعه هک کردی میدونم آخرشی... منتظر کامنتت هستم.
دیوونه برگشت...
سلام دوستان من برگشتم (دیوونه)
اگر روزی دستمان سادگی يکديگر را در آغوش کشيد
اگر لحظه ای قلبمان برای يکديگر طپيد
اگر اشک چشمانمان به لغزيدن کشيد
اگر ذره ای دلهامان برای يکديگر لرزيد
اگر نوای خسته دلی گوشمان شنيد
اگر تکه ای صداقت به دستمان رسيد
يادت نرود... من و تو تنها نيستيم
اگر چه از هم دوريم ولی باز هم در کنار هم هستيم
کافيست به خودت نگاه کنی با چشم دلت...
من اينجام... تو قلبت...
تقديم به مرهم دل تنهام
دل تنگی
امشب دلم تنگ است برای تو ای همیشه ماندنی تنها تو هستی که در قلبم خواهی ماند تویی که در کنارم هستی گرچه از من دوری ولی من سایه تو را همیشه در کنارم احساس می کنم وهمین سایه ای از تو برای من بس است چون که میدانم همیشه به یاد منی ©©©©©©©
دیوونه خونه
به جون هر چی دییونه ست دلم دیوونه خونه ست واسه هر ذره از جونم یه شعر عاشقونه ست دلم دیوونه خونه ست وای عجب شوری تو خونه ست تو که عاشق نمی خوای وای چه بیخود عاشقم من برای اسم عاشق وای چه بیخود لایقم من اگه عاقل شناس بودی چرا مارو شناختی منم مخلوق چشمات وای نیگا دیوونه ساختی چه جور بوده نگاهم که چشمت عاشقم خوند مگه گلخونه بودم که عطرت پیش من بود به دور از چشم غفلت بیا دیوونه بازی تو راز و من نیازم، عجب راز و نیازی به جون هر چی دییونه ست دلم دیوونه خونه ست واسه هر ذره از جونم یه شعر عاشقونه ست دلم دیوونه خونه ست وای عجب شوری تو خونه ست
عشق من
تو را از بین صد ها گل جدا کردم تو سینه جشن عشقت رو بپا کردم برای نقطه ی پایان تنهایی تو تنها اسمی بودی که صدا کردم عشق من .... عشق من بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن با دستات حلقه ای از گل بسازو گردن من کن اگه از مرگ باور ها از آدم ها دلم سرده نوازش کن تو دستامو که خیلی وقته یخ کرده عشق من .... عشق من دیگه دلواپست بودن واسم بسه دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه زیادیم کرده پژمردن زیادیم کرده غمخوردن توی بیداد و تنهایی در عین زندگی مردن عشق من .... عشق من JJJJJJJJJ
ساده
ساده بودم ساده، ساده مثل کف دست من نمی دانستم ساده بودن سخت است مثل آیینه و آب صاف و آسان بودم دل و دستم یکرنگ مثل باران بودم مثل باران بودم که به خاک افتادم دل بریدم رفتم به سفر تن دادم خشکسالی در پشت مهتابی در پیش به تو روی آوردم در گریزم از پیش ساده بودم ساده، پاک مثل کف دست من نمی دانستم ساده بودن سخت است به تو دل خوش کردم به تو عاشق بودم شدم آیینه ی تو صاف و صادق بودم تو به من می گفتی ساده بودن زیباست عشق مثل خود تو ساده مثل خود ماست عشق آزاده نبود عاشقی تازه نبود همسفر اهل سفر راهی جاده نبود مثل خوابی کوتاه عشق هم آمد و رفت به غم و آزادی دست سختی زد و رفت قصه ی من این بود، این سرآغازم شد بعد از اون قصه ی عشق غم هم آوازم شد ساده بودم ساده، هستی ام در کف دست من نمی دانستم ساده بودن سخت است
قایق
حس خوب با تو بودن دیگه با من آشنا نیست شعر خوب از تو گفتن دیگه سوغاتی من نیست من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم توی رودخونه ی قلبت قایق من رفتنی بود من از اول می دونستم قایقم شکستنی بود واسه قلبت صد تا عاشق زیر پنجره ات می خوندم توی هر شهری که بودی من مسافرت می موندم اگه بارونی نباشه
واسه ریشه ی درختم تو نیاز تو می موندم تا بباری روی بختم توی رودخونه ی قلبت قایق من رفتنی بود من از اول می دونستم قایقم شکستنی بود قامت خوب و قشنگت شده درمونه تب من سفرت بی انتها بود واسه قصه ی شب من چیز تازه ای ندارم که به پای تو بریزم دست خوب مهربونی
یاورت باشه عزیزم
من وتو
من وتو تو کوچه ها تو کوچه های بی ریا
عاشق هم شدیم با یک نگاه عاشق اون بچه گیا
عاشق اون همه صفا اون همه دل و وفا
اما حالا دیوونت نیست اون همه عشق وکلک نیست
من وتو موندیم تنهای تنها جدا از این همه غمها
من وتو موندیم دور از هم
دور از امروز وفردا ![]()
تنهایی
از پشت کلبه متروک خیال ﺁمده ام با دلی غمگین وحالی زار
پیش شما ای نگهبانان قصر دل وجان
ﺁمده ام که شاید چاره ای بیفکنید به حال آشفته من
و یا شاید کمکی کنید به این افکار پریشان من
من میدانم که تنها ماندم در این خانه سرد
تنها ,هم چون تنهایی گل, بی گلبرگ
تنهاهمانند یک شعر بی پایان
وتو ﺁمدی با گلی از گلبرگ با شعری پر از احساس
ومرا بردی با خود که تقسیم کنم این تنهایی را
ولی اکنون کسی نیست که قسمت کنم این تنهایی را
ومن هم چون موجی غرق میشوم در این دریای بی پایان
ونیست کسی بشنود فریاد این من بی حاصل را
کمکم کن
برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن هم پل بسازیم کمک کن سایبونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم کمک کن با کلامی عاشقانه برای سقف شب مرهم بسازیم بذار قسمت کنیم تنهایی مونو میون سفره شب تو با من بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن تو رو میشناسم ای شبگرد عاشق تو با اسم شب من آشنایی از اندوه تو و چشم تو پیداست که از ایل و تبار عاشقایی تو رو میشناسم ای سر در گریبون غریبگی نکن با هق هق من تن شکستتو بسپار به دست نوازش های دست عاشق من بذار قسمت کنیم تنهایی مونو میون سفره شب تو با من بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن به دنبال کدوم حرف و کلامی سکوتت گفتن تموم حرفاست
تو رو از طپش قلبت شناختم تو قلبت قلب عاشقای دنیاست تو با تنپوشی از گلبرگ و بوسه من و به جشن نور و آیینه بردی چرا از سایه های شب بترسم تو خورشید و به دست من سپردی بذار قسمت کنیم تنهایی مونو میون سفره شب تو با من بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن کمک کن جاده های مه گرفته منه مسافر و از تو نگیرن کمک کن تا کبوتر های خسته به یه یخ بستگی شاخه نمیرن کمک کن از مسافر های عاشق سراغ مهربونی رو بگیریم کمک کن تا برای هم بمونیم کمک کن تا برای هم بمیریم بذار قسمت کنیم تنهایی مونو میون سفره شب تو با من بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن (دیوووووووونه)
شمع
یه شمع توی یه خونه گوشه یه اتاق
کنار یه شاخه گل
داره قطره قطره آب میشه
یه گل توی گلدون گوشه یه اتاق
پشت پنجره های بسته
داره ذره ذره پرپر میشه
یه عشق توی یه دل گوشه یه قلب
هم صدا با ضربان قلب
داره نفس نفس خاموش میشه
یه من توی یه شهر توی تنهایهاش
کنار دست نوشته هاش
داره کم کم بی صدا میشه
بی صدا...
donyaye mani divoone
عزیزم.تو هم جون منی
درد دل
امروز آسمون دلش گرفته
وابریه مثل دل من،
بغض کرده دوست داره بباره
مثل چشمای من،
ولی نمی تونه
منتظره یه بهونست
تا بهش کمک کنه تا بباره
منتظره یه فرصته
تا بغضش بترکه
می دونی چیه
آسمون بالاخره می باره
ودلشو خالی می کنه
ولی من چی؟
من چیکار می تونم بکنم؟
من نه می تونم گریه کنم
نه می تونم با کسی حرف بزنم
ودرد دل کنم
فقط امیدواریم به اینه که
لااقل می تونم بغض کنم
دلخوشیم به این دله
که همیشه هوامو داره
ولی وقتی خودش می گیره
وحال وحوصله منو نداره چیکار کنم؟
وقتی باهاش حرف میزنم
اونقدر بغض تو گلوش
گیر کرده که اگه
بخوادم نمی تونه حرف بزنه،
صداش در نمی یاد،
ولی اونم مثل من هیچ وقت
هیچی نمی گه
وبه روی خودش نمی یاره
همیشه سعی کرده
شاد وخوشحال باشه
تا هیچ کس متوجه
حال واوضاش نباشه
ولی تا کی می تونه؟
تا کی می تونم...؟
خیلی بده که هیچ کس
تو رو درک نکنه
هیچ کس تو رو نبینه
وفقط حرف حرف خودشون باشه
خدایا...
چرا...؟
آخه چرا خدا
چرا...؟
هستی و پیمان
خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري
راستیتش قول داده بودم از عشق ۲ تا کبوتر توی وبلاگم بنویسم. امیدوارم این نوشته لایقشون باشه...!!!
پنجره
می گویند شیشه ها احساس ندارنداما روی یه شیشه ی
بخار گرفته ای نوشتم
دوست دارم آرام گریست
شیشه
پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش
تو را خواهد شست...!!!
دوست دارم دیوونه
سر سپرده
یه روز از روزهای سرد پاییز رفتی از خونه
تو بی بهونه
رفتی و رو دلم پا گذاشتی
از همون روز دلم
خیلی خونه من که هر روز و شب لحظه هامو از تو می خوندم
و می سرودم پس چرا قسمتم این چنین شد اصلا
تو زندگیت من کی بودم.
یاد روز تلخ آشنایی تو
می گفتی برات سر سپردم
می گفتی زندگی بی تو هرگز
چه ساده گول حرف ها تو خوردم
ولی اینکه نشد رسم دنیا
خیلی راحت رو دل پا بذاری
منو با گلهای زندگیم رو
و به همین سادگی جا بذاری
کوچه به کوچه من عاشقونه
به همون خدا که خوب می دونه
از تو و عشق خوبه تو گفتم
کیه که قدر عشقوخوب بدونه
من مثل یه چشمه ساده بودم
تو ولی از دورنگی سرودی
من به فکر بدیها نبودم
حیف که تو از جنس ما نبودی
حیف که من از همون روز اول
این دل و به تو ارزون فروختم
تو خودت بهتر از من می دونی
مثل یه شمع عاشقونه سوختم
مثل یه شمع عاشقونه سوختم
دیوونه
حس مبهمی غریب
دوباره حس از تو گفتن است
دوباره رد پات توی کوچه ،کنار اقاقی
کنار گلبرگهای پرپر ، جا مانده است
وقتی آسمون بغض میکنه
وقتی بارون میاد می کوبه به پنجره
صداتو میاره به یاد ، صدای اون خنده هات
سایه ای وقتی رد میشه از جلو در
یا که حرفی میشه از عشق ومحبت
من میزنم بیرون به هوای تو
چشام میون این همه غریبه دنبال یه چشم آشنا
میون این همه قلب بی طپش دنبال یه قلب پر طپش
اما بازم بیهوده ست ، دوباره یه روز بی هدف گذشت
ولی چیزی درون قلبم می تپید
او...
طپش...
طپش...
طپش
dooset daram divoone
احساس
احساس من غنچه ای است شاید
نشکفته در باغ وجود نشسته در انتظار صبح باشد که با نوازش نسیم گونه ات حضور را باور کند بشکفدوبازعطر عشق را در فضای سرد فاصله بپراکند..
نگاه
نگاهم که میکنی
چنان در ابی مواج چشمانت غرق میشوم که هیچ چیز جز زورق اهنگین صدایت نمیتواند مرا رهایی بخشد بس به وازه وازه احساسم می اویزم و تا ساحل عشق می دوم..
من
دوباره دلت گرفت برای هیچ وپوچ دوباره بغض گلویت را فشرد دوباره چیزی درون قلبت تپید دوباره چشمهایت گریست تو را توان دل سپردن است تو را یارای گفتن است تو غرق عشقی وهنوز درون خود خزیده ای من غرق عشقم وهنوز به بیراهه مانده ام گفتی در دلم غباری مانده است
گفتی دلم گرفته است
گفتم بگو تا بدانم چیست تا بدانم کیست که قلبت را فشرده است تا او را محو کنم زدیده تا پاک کنم غبارش را گفتی ولی…
ولی ای کاش هرگز نمی گفتی
میان کلماتت حرفهایتخودم را پنهان دیدم سرچشمه غمت غبار دلت دلتنگی قلبت من بودم من… ای کاش چنین منی هرگز به هستی نمی پیوست... آخه به یه دیوونه چی می شه گفت جز....... دیوونه!!!
ما
بار اول که تو رو دیدم می دونستم تو رو میخوام نری تنهام بذاری دیگه لونه کردی تویه قلبم حالا بی تو نمی تونم یه لحظه تنها باشم به بعدش کاری ندارم با کسی کاری ندارم تو رو بیش از حد میخوام با هم میریم از اینجا تویه سرنوشت ما میریم ما تک وتنها در اینجام دوست داشتم بودی تو پیشم آره آره تو بودی پیشم می دونی خیلی میخوامت نمی کنم فراموشت نخواهم کرد فراموشت
کتاب عشق
با یه رنگ سرخ زیبا مثه برگای شقایق
تو کتاب عشق نوشته غم و غصه واسه عاشق نوشته عاشق همیشه توی بحر غم میمونه دل عاشق ام نمی شه آواز شادی بخونه آخه اونکه جون و قلبش توی زندونی اسیره توی این زندون نباشه طفلکی دلش می گیره این دل عاشق همیشه واسه یارش بیقراره واسه برگشتن یارش همیشه چشم انتظاره دل اون خیلی شبا مونس غصه و درده تنور شادی قلبش عمری خاموش و سرده می شه خوند از تو نگاهش همه دردا رو با هم چشماشم همیشه داره راز غصه ها رو با غم تو کتاب عشق نوشته عاشقا ساده و پاکن توی راه عشق همیشه ساده ساده مثل خاکن ساده ساده مثل خاکن عاشقا همیشه پاکن ساده ساده مثل خاکن تا همیشه سینه چاکن این شعرو تقدیم به دیوونه ای می کنم که مثه دیوونه ها دوسش دارم
|